شوک گازی به فولاد؛ افزایش ۱۷۶ درصدی نرخ گاز به قیمت آهن میرسد؟
به گزارش آهن آنلاین، افزایش دوباره نرخ گاز مصرفی واحدهای احیای مستقیم، در شرایط عادی میتوانست صرفاً یک خبر هزینهای برای صنعت فولاد باشد؛ اما امروز ماجرا متفاوت است. نرخ گاز در مردادماه به ۱۵ هزار و ۹۴۲ تومان رسیده؛ یعنی حدود ۴۸ درصد بالاتر از فروردین و ۱۷۶ درصد بیشتر از مرداد سال گذشته. این جهش در کنار محدودیت برق، ضعف تقاضا و کاهش توان مالی خریداران، یک پرسش مهم برای بازار ایجاد میکند: آیا این افزایش هزینه در نهایت به قیمت آهن آلات منتقل خواهد شد یا نخست حاشیه سود فولادسازان را هدف میگیرد؟ پاسخ این سؤال، به رفتار عرضه و شدت محدودیت انرژی وابسته است.
مسئله فقط گران شدن گاز نیست
اهمیت خبر زمانی مشخص میشود که جایگاه گاز در زنجیره فولاد را درست ببینیم. در واحدهای احیای مستقیم، گاز طبیعی فقط یک سوخت جانبی نیست؛ ماده اولیه اصلی فرآیند تولید آهن اسفنجی است. بنابراین افزایش نرخ آن مستقیماً ساختار هزینه را تغییر میدهد و اثر آن میتواند از آهن اسفنجی به شمش و در نهایت مقاطع فولادی منتقل شود. نرخ گاز از حدود ۱۰ هزار و ۷۷۴ تومان در فروردین به ۱۵ هزار و ۹۴۲ تومان در مرداد رسیده و در مقایسه با حدود ۵ هزار و ۷۷۱ تومان مرداد سال گذشته، نزدیک به ۱۷۶ درصد افزایش یافته است. اما نکته مهمتر از خود این اعداد، همزمانی این افزایش با کاهش قابلیت تولید است.
فولادساز امروز فقط با نهاده گرانتر مواجه نیست؛ بلکه ممکن است همان نهاده را در شرایطی دریافت کند که برق کافی برای استفاده از ظرفیت تولید وجود ندارد. درنتیجه، هزینه واقعی تولید فقط با نرخ گاز سنجیده نمیشود. وقتی یک کارخانه بهدلیل محدودیت برق با ظرفیت پایینتر کار میکند، بخشی از هزینههای ثابت نیز روی حجم کمتری از تولید سرشکن میشود. این یعنی فشار هزینهای میتواند حتی بیشتر از اثر مستقیم افزایش نرخ گاز باشد.
هزینه تولید فولاد بالا میرود، اما قیمت نه لزوماً
اینجا مهمترین تفکیک برای تحلیل بازار شکل میگیرد: افزایش هزینه تولید الزاماً مساوی با افزایش قیمت فروش نیست. اگر بازار مصرف کشش نداشته باشد، تولیدکننده نمیتواند هر مقدار افزایش هزینه را روی محصول نهایی بگذارد. در چنین شرایطی، نخستین متغیری که تعدیل میشود حاشیه سود است. بنابراین ممکن است قیمت میلگرد یا تیرآهن در بازار برای مدتی نسبتاً ثابت بماند، درحالیکه اقتصاد تولیدکننده بهوضوح بدتر شده است. اما این وضعیت یک حد دارد. اگر افزایش هزینه انرژی با تداوم محدودیت برق همراه شود، مسئله از «کاهش سود» به «کاهش عرضه مؤثر» منتقل میشود.
تولیدکننده در چنین شرایطی ممکن است تولید برخی محصولات یا سایزهای کمصرفهتر را کاهش دهد، موجودی را محافظهکارانهتر مدیریت کند یا تخفیفهای فروش را محدود کند. این تغییرات شاید در ابتدا در تابلو قیمت دیده نشوند، اما میتوانند مقدمات افزایش کف معاملاتی بازار را فراهم کنند. به بیان سادهتر، اثر افزایش نرخ گاز ممکن است ابتدا در رفتار فروشنده دیده شود و بعد در قیمت. این همان بخشی از ماجراست که صرفاً با نگاه کردن به قیمت روزانه محصولات نمیتوان آن را تشخیص داد.
نقطه حساس؛ عرضه مؤثر آهن آلات
در این شرایط، برای بازار آهن آلات یک تفاوت اساسی میان «ظرفیت تولید» و «عرضه مؤثر» ایجاد میشود. ممکن است کارخانهای همچنان ظرفیت اسمی بالایی داشته باشد، اما ترکیب گاز گران، برق محدود و حاشیه سود پایین باعث شود بخشی از آن ظرفیت عملاً اقتصادی نباشد. این مسئله میتواند توضیح دقیقتری برای رفتار محتاطانه اخیر تولیدکنندگان ارائه کند. کارخانهای که هزینه جایگزینی موجودی آن افزایش یافته، لزوماً حاضر نیست برای حفظ حجم فروش، با همان انعطاف گذشته قیمت بدهد. در مقابل، خریدار نیز بهدلیل رکود مصرفی حاضر نیست صرفاً بهدلیل احتمال افزایش هزینه تولید، موجودی سنگین ایجاد کند. حاصل این تقابل، بازاری است که میتواند همزمان کممعامله و مقاوم در برابر کاهش قیمت آهن آلات باشد.
اینجا سناریوی نخست شکل میگیرد: اگر محدودیت برق کاهش یابد و تولیدکنندگان بتوانند حجم عرضه را حفظ کنند، افزایش نرخ گاز بیشتر به کاهش حاشیه سود منجر خواهد شد تا جهش قیمت. در این حالت، بازار آهن آلات ممکن است در سطوح فعلی نوسان کند و فشار هزینهای را با تأخیر جذب کند.
اما سناریوی دوم زمانی جدی میشود که نرخ جدید گاز تثبیت شود و محدودیت برق نیز ادامه پیدا کند. در این صورت، کاهش عرضه مؤثر میتواند قدرت انتقال هزینه به بازار را افزایش دهد. نشانه این سناریو، قبل از جهش قیمت، در کاهش تخفیف کارخانهها، محدود شدن عرضه برخی محصولات، افزایش قیمتهای پیشنهادی و فاصله گرفتن قیمت معامله از کفهای قبلی قابل مشاهده خواهد بود.
سیگنال اصلی قیمت آهن آلات را کجا باید دید؟
بههمیندلیل، برای تحلیل هفتههای آینده نباید فقط قیمت میلگرد، تیرآهن یا ورق را دنبال کرد. بازار ابتدا ممکن است تغییر خود را در رفتار عرضهکننده نشان دهد، نه در عدد نهایی محصول. اگر کارخانههای فولادی با وجود افزایش هزینه همچنان برای حفظ فروش حاضر به تخفیف باشند، یعنی بازار هنوز توان انتقال شوک انرژی را ندارد. اما اگر تخفیفها کاهش یابد، عرضه برخی مقاطع محدود شود و قیمتهای پایه تولیدکنندگان بالا بماند، میتوان گفت هزینه انرژی در حال تبدیل شدن به کف جدید قیمت است. برای خریداران، این تفاوت اهمیت زیادی دارد. در شرایط رکودی، خرید هیجانی صرفاً با استناد به افزایش نرخ گاز منطقی نیست؛ اما فرض کاهش قطعی قیمت نیز میتواند خطرناک باشد، زیرا هزینه تولید دیگر مانند گذشته اجازه افت آسان قیمتها را نمیدهد.
برای تولیدکننده نیز افزایش هزینه بهتنهایی مجوز افزایش قیمت نیست؛ انتقال آن زمانی امکانپذیر است که عرضه محدودتر شود یا تقاضا توان پذیرش قیمت بالاتر را پیدا کند. بنابراین خبر افزایش نرخ گاز را نباید با این گزاره ساده خلاصه کرد که «هزینه فولاد بالا رفت، پس قیمت آهن گران میشود». اتفاق مهمتر، تغییر نقطه تعادل میان هزینه، عرضه و حاشیه سود است. اگر انرژی گران بماند اما تولید حفظ شود، فشار ابتدا روی سود فولادساز خواهد نشست؛ اگر انرژی گران با محدودیت تولید همراه شود، همین فشار میتواند با فاصله زمانی به قیمت منتقل شود. از این منظر، مهمترین متغیر بازار در هفتههای آینده نه فقط نرخ گاز، بلکه میزان عرضهای است که با این نرخ انرژی هنوز برای تولیدکننده اقتصادی باقی میماند.